تولدم مبارک
اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل..

حتی صدهامون هم شبیه به همدیگهست
با اولین گریه، بازی شروع میشه
هی بزرگ میشیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم..
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم میخندیم،
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسید،
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمیشه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

چند سال پیش در چنین روز و ساعتی من ونگ ونگ کردم و افتادم تو دنیایی که هیچی ازش نمیدونستم و هنوز هم نمیدونم،
این روز رو خیلی دوست دارم، خیلی اتفاقات خوب تو دنیا برای من با این روز مصادف شده، ولی من دوست دارم یهبار
دیگه از نو متولد بشم، اینبار خودم باید طرحی نو دراندازم...
تولدم شادباش باد !
علیرضا، ۴بهمن۱۳۸۷
